کوروش احمدی میگوید: محموله ۴۶۰ کیلویی اورانیوم غنی شده در غیاب مصرف مشخص در داخل، عملاً یا با هدف بازدارندگی تولید شده یا بهعنوان ابزاری برای چانهزنی در مذاکرات. تجربههای اخیر نشان داده که این محموله از اورانیوم نتوانسته به عنوان عاملی برای ایجاد بازدارندگی عمل کند. در نتیجه، قاعدتا کاربرد دیگری جز به عنوان یک حربه مذاکراتی ندارد و باید در دیپلماسی مورد استفاده قرار گیرد؛ در غیر این صورت برگی است که خواهد سوخت.
او ادامه میدهد: اکنون زمان استفاده از این کارت در میز مذاکره است؛ به این معنا که ایران میتواند در قبال امتیازاتی ملموس و در رأس آن رفع کامل تحریمها آمادگی برای استفاده از این ظرفیت را نشان دهد. با این حال، اختلاف در خواسته دیگری نیز باقی است؛ آنجا که طرف آمریکایی بر غنیسازی صفر اصرار دارد و ایران بر ادامه غنی سازی در داخل.
احمدی گفت: اگر تصمیمی برای استفاده از این ظرفیت غنی سازی در مسیر توافق گرفته نشود، نگهداشت آن در شرایط فعلی، با توجه به نبود نیاز فوری به آن، میتواند کشور را در معرض هزینههای سنگینتری از جمله تشدید تنش و آسیب به زیرساختها قرار دهد. از این منظر، تعیین تکلیف این ابزارها نهتنها یک انتخاب فنی، بلکه تصمیمی راهبردی در قالب هزینه و فایده است.
این دیپلمات سابق ایران معتقد است که این مسئله باید برای جامعه روشن شود و میگوید: بدون اقناع جامعه مشکل می توان از جامعه انتظار تقبل هزینه ها را داشت.
احمدی با بیان اینکه تمرکز آمریکا بر مسئله غنیسازی است، گفت: موضوعاتی مانند توان موشکی یا مسائل منطقهای چندان مد نظر ترامپ نیستند. حل گره غنی سازی میتواند به کاهش سایر تنشها بین دو طرف تاثیر تعیین کننده داشته باشد.
او درباره تنگه هرمز نیز می گوید: وضعیت کنونی تنگه بیش از هر چیز متأثر از شرایط جنگی و تنشهای اخیر است و با فروکش کردن درگیریها، این مسئله نیز می تواند بهطور طبیعی به وضعیت عادی و قابل مدیریت بازگردد.
به گفتهی این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی در افق بلندمدت، تعیین تکلیف مدیریت تنگه هرمز که مورد توجه حکومت ما است تنها از دو راه ممکن است: ۱- از راه تفاهم با کشورهای منطقه و جامعه بینالمللی ۲- از راه تقابل. مسیر دوم به تداوم بحران در اشکال دیگر منجر خواهد شد.
